ویار تکلم

لینک وب‌لاگ برای بلاگ‎فایی‎ها:
https://goo.gl/9yjKWb

کانال ویار تکلم در تلگرام:
https://telegram.me/zaerezari

از رنجی که میبریم

يكشنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۵، ۱۲:۲۸ ق.ظ

بلاگ‌رها تنهاترین آدم‌های روی کُره‌ی زمین هستند. هرقدر هم در متن‌هاشان نشان دهند همه چیز آرام است و آن‌ها چه‌قدر خوشحال هستند! هیچ‌وقت، هیچ‌کس، لذتِ قدم‌زدن‌های دو‌نفره را با یک‌جا نشستنِ تنها گوشه‌ی اتاق، لذتِ لمسِ دست‌های گرم و نرم را با لمسِ دکمه‌های سرد و سختِ کی‌بُرد، لذتِ فروبردن سر در یقه‌ی کاپشن برای رهایی از سرمایی که به خاطرش به جان خریده‌ای را با پوشیدنِ لباسِ نازکِ خانه، لذتِ شنیدنِ گرم‌ترین کلمات را با خواندنِ کلماتِ سرد و خشک و بی‌روح، لذتِ نفس‌کشیدنِ بوی عطر تن را با بوی سی‌پی‌یویِ داغ‌شده و لذتِ درکِ حضور را با تخیلِ وجود عوض نمی‌کند. هیچ‌وقت، هیچ‌کس!

  • ویار تکلم

وبلاگ نویسی

نظرات (۲۷)

البته همه آدما تنهان چه اونا که بقیه شبکه های مجازی رو انتخاب کردن چه ماها که وبلاگ داریم فقط شاید ماها جسارت بیشتری در نوشتن تنهاییمون داریم
هم موافقم و هم مخالف! یه چیزی بین لایک و دیسلایک :)
توی فضای وبلاگستان، خوندن روزمرگی های بقیه و نوشتن روزمرگی ها یه انگیزه ای میخواد! قبول دارم که تنهایی یکی از این دلایله ولی تنها دلیل نیست! بعضی ها این متن های روزمره ساده با کامنت های ساده رو همراه با نوشتن روزمرگی های خودشون و گرفتن همین کامنت های ساده رو به تفریحات دیگه ای ترجیح میدن ... ولی باز قبول دارم که اکثر بلاگرها بخاطر تنهایی و ناراحتی به وبلاگاشون پناه میبرن ... 
من که همچین نعمتی ندارم :-/
چه خود زنی بی رحمانه ای

شاید هم درست باشه 
  • فاطمه یعقوبی
  • همه بلاگرها هم اینجوری نیستندها... 
  • مسافر زمان
  • سلام
    بلاخره یک پست دوست داشتنی گذاشتید
    اللهم عجل لولیک الفرج
  • پاییزِ سالِ بعد
  • آدم ها شبیه وبلاگ هایشان نیستند.
    همینطوره و جز این نیست!
    شاید یک درد مشترک، یک جور رنج هست که همه ی نویسنده های مجازی این پنجره های کوچک رو به هم وصل میکنه. یک جور غمِ منتشرِ...

    سلام. تا حدی موافقم. ولی این درست نیست که یک ایده ی ثابت نشده رو به کل نسبت بدیم. 
    چه جالب
    عنوان"از رنجی که میبریم" خیلی به جا و زیبا...
    اتفاقا انتخاب بسیار حسنه‌ای‌ست!
  • هنوز یلدا
  • اینطور نیست
  • هنوز یلدا
  • ممکنه گاهی اینطور باشه، ولی نمیشه به همه ی بلاگرها تعمیم داد این قضیه رو
    البته اگه فرصت دست داد کارهایی که ذکر کردی رو انجام بده و بیا لذتش و با بقیه شریک شو... بلاخره هر چیزی ابتدا و انتهایی داره، تنهایی هم خب یکیشه. 
    بعدشم به شخصه معتقدم نوشتن بار چیزی رو کم نمیکنه فقط تحملش و راحت تر میکنه.

    راستی همه آدمها از تنهایی غمگین میشن، بلاگر و غیر بلاگر نداره جانم!!!
    واقعا راست میگید ولی کو گوش شنوا
    خب هر کسی به شیوه ای خودش رو آروم میکنه.
    مثلا من سالها تو سررسید و دفتر و اینا مینوشتم و همیشه این ناراحتی رو داشته که مبادا خونه آشنایی, جایی جا بذارمشو....
    برای من نوشتن یه روشِ خوب آروم شدنِ
    شاید یکی با نقاشی یکی دیگه با سرفروبردن تو یقه کاپشن تو سرما و ....
    ضمن اینکه پشتِ تک تکِ این کلمات واقعیتی هست
    من وقتی مینویسم دیروز تو سرما با دوستم چای داغ خوردیم خب لذت اون لحظه رو بردیمو الان فقط ثبتش میکنم.
    و تو لحظه های بی تابی و غم هم خودمون رو آروم میکنیم. 
    وقتی میایمو اینجا مینویسیم به این معنا نیست که تمام چیزهای حقیقی رو که توصیف کردید تجربه نکرده باشیم.
    این طرز فکرِ این است و جز این نیست طورِ شما واقعا خیلی عجیبه.
  • فرید صیدانلو
  • از رنجی خسته ام که از آن من نیست
    برخاکی نشسته ام که از آن من نیست
    با نامی زیسته ام که از آن من نیست
    از دردی گریسته ام که از آن من نیست
    نوشتن واسه من ثبت روند تکاملی یا متضادش (متضاد تکامل چیه؟؟ :)) ) هست. اینکه ببینم روند فکریم چجوری تغییر کرده جالبه.
    فک نمیکنم همه از تنهایی به اینجا پناه آورده باشن، خیلیا رو که من دیدم به نظرم تنها نبودن، برای فرار از شلوغی های زندگی اومدن اینجا آرامش پیدا کنن
    مسئله اینه که بلاگرها به آغوش کلمات خو گرفتند و بهترین معاشقه هاشون با کلماته وهمزیستی مسالمت آمیزی دارند و چه بهتر از این...که دنیای واقعی پر از دوریه..پر از جفا.آلودگی.بی رحمی...شاید کلمه ها بشن رسول خوبیها...رسول عشق... 
  • آقای خوش فکر
  • چه قدر خوب گفتی...
    موافقم شدید
  • گایا جوان
  • کاملا موافقم ... چقدر آدم دلش میخواد این حس هارو
    موافقم.اما فراموش نباید کرد..که قدرتی که در نوشتن و قلم هست درتقریبا هیچ یک  از حرف ها و گفته ها نیست..همینهدکه خدا به قلم قسم میخوره..
  • یک دختر شیعه
  • مطلب قشنگی بود
  • علی اسفندیاری
  • واقعا واقعا 
    نمیدونم چرا.به یاد این شعر افتادم 
    سخنها دارم از دست تو در دل 
    ولیکن در حضورت بی زبانم 
    بلاگرم یکیه مثل بقیه. شاید تنها تفاوتش اینه که دوس داره یا عادت کرده بنویسه. همین. دلیلی نداره اگه من ادم تنهایی ام و با نوشتن یه قسمتیشو پر میکنم بقیه هم همین باشن. بلاگرهام مثل بقیه درس میخونن پول درمیارن عاشق میشن فارغ میشن کم میارن پیشرفت میکنن تنها میشن و غیره. تنهایی ممکنه یه قسمتی از زندگی یه بلاگر باشه مثل هر ادم دیگه ای. دلیلی نداره هر نوع نوشتنی ریشه ش تنهایی باشه. 
    اما یه نکته ای که به نظرم مهمه اینه که ما ناخوداگاه به سمت نوشته هایی کشیده میشیم که یه نسبتی با خودمون دارن. مثلا اگه من یه نویسنده با ته مایه مذهبی ام شاید از بین روزمره نویسا  به سمت نویسنده ای برم که حس میکنم ریشه های منو داره. نوشتنش تو ماه رمضون و محرم فرق داره با وقتای دیگه. یا یه دانشجوی تینیجر یا یه خبرنگار یا یه فعال محیط زیست یا فمینیت و غیره. بنابراین ممکنه چون من تنهام و احساس تنهایی مهمترین حس فعلی منه، ناخودآگاه برم سمت نویسنده هایی که تو این حس باهاشون مشترکم و فکر کنم حس غالب به همه تنهاییه. در حالی که اینطور نیست و در واقع من خودم تنهاها رو "انتخاب" کردم.

    سیصد تا لایک به نظر "شین" 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">