ویار تکلم

لینک وب‌لاگ برای بلاگ‎فایی‎ها:
https://goo.gl/9yjKWb

کانال ویار تکلم در تلگرام:
https://telegram.me/zaerezari

خرمالوی کرم زده تهمینه حدادی

جمعه, ۲ مهر ۱۳۹۵، ۰۸:۱۳ ب.ظ

تهمینه حدادی را از مدت‌ها قبل می‌شناسم. حتی قبل‌تر از این که خرمالوی سیاه و آلما توکلِ مستعارش را بشناسم. از ضمیمه‌ی پنج‌شنبه‌های روزنامه‌ی هم‌شهری که نام‌ش دوچرخه بود و نیز از فعالیت‌هایی که برای کودک و نوجوان انجام می‌داد. برای همین هم از او و نوشته‌هاش خاطرات زیادی دارم و به پاس همین خاطرات، برای‌ش احترام ویژه‌ای قائل‌م. حدادی قلم خوبی دارد و البته دغدغه‌هایی خوب‌تر. قلمی به خوبی این که می‌تواند هر مسئله فردی را تا حد یک مطلب خواندیِ عمومی بالا ببرد (که گاهی همین هم پاشنه آشیل نوشته‌هاش می‌شود که در ادامه اشاره می‌کنم) و نیز به خوبی این که او را یکی از معدود وب‌لاگ‌نویس‌هایی می‌دانم که به جرئت می‌توان به او صفت بلاگ‌ر را نسبت داد. و دغدغه‌هایی از جنسِ جامعه. دغدغه‌هایی از جنس انسان‌یت. دغدغه‌هایی از جنسِ برابری زن و مرد. (البته در تعریف برابری با او زاویه دارم!)  اما با همه این تفاسیر نه او را بَری از اشتباه می‌دانم و نه غیر قابل انتقاد. اتفاقا عقیده دارم او دارای اشکالات عمده‌ای نیز هست که مانع تاثیرگذاری عمیق‌تر نوشته‌هاش می‌شود. برای همین هم مایل‌م این‌جا به چند مورد از اشتباهات و انتقادهایی که به او وارد هست، اشاره کنم.

دسته‌بندی کردن انسان‌ها: البته که لفظِ دسته‌بندی به خودی خود چیز بدی نیست و گاهی همین دسته‌بندی‌ها هم لازم است (مثل دسته‌بندی کودک و نوجوان) اما دسته‌بندی‌های حدادی شبیه به دسته‌بندی‌های برچسبمانند است. مردهای هوس‌باز! زن‌های توسری‌خور! دخترهای ترسو! هیچ زنی نباید برای شوهرش فداکاری کند و حتی در کانال های هم‌سرداری! عضو شود، چون برچسب می‌خورد زنان علیه زنان! هیچ مردی حق ندارد چشم‌هاش را بیش از چند ثانیه روی هیچ جنس مونثی نگه دارد چرا که برچسب می‌خورد هیز! هیچ دو دختری نباید برای رسیدن به پسری با هم دعوا کنند چون برچسب می‌خورند زنان علیه زنان و... درواقع این رفتارها و بسیار دیگری از رفتارهایی که حدادی آن‌ها را زنان علیه زنان و یا هر برچسب دیگری می‌پندارد، رفتارهایی بسیار طبیعی برای اشخاصی به آن سن و سال هستند. یعنی اگر دختری در آن سن باشد و دنبال عشقی نباشد که همه وجودش را نثارش کند باید به سالم بودن‌ش شک کرد! پسری در اوج دوران بلوغ با دیدن دختری بزک کرده اگر احساسی در وجودش به وجود نیاید، قطعا بیمار است و... با این وجود حتی اگر این‌گونه هم نمی‌بود باز هم انسان بسیار پیچیده‌تر از آن است که به صرف یک حرکتِ ظاهری بشود آن را در دسته‌های این چنینی طبقه‌بندی کرد. آن هم بدون توجه به خصوصیات و تفاوت‌های فیزیولوژیکی، اجتماعی و خانواده‌گی...! این ویژه‌گی‌ها و شناخت آن‌ها امروزه آن‌قدر مهم شده که در دنیای طب هم هیچ طبیب و روان‌شناسی بدون دانستن آن‌ها نباید تجویز و راه‌کار دهد. آن وقت حدادی دنبال تجویز یک‌سان برای همه جنس مونث است. حدادی از یک دختر نوجوانی که در مسائل عشقی غوطه ور شده و سرتاپای خون‌ش! را هورمون عشق (اکسی توسین) فراگرفته توقع رفتارهای یک زن جا افتاده و بی‌توجه به جنس ذکور را دارد و از یک زن جا افتاده انتظار رفتارهایی نوجوانانه! در غیر این صورت باید انتظار برچسب خوردن را داشته‌باشند. در دنیای حدادی که برپای برچسب‌زنی‌ست تعجبی ندارد اگر به زودی شاهد این دسته‌بندی هم باشیم: زن‌هایی که بعد از ساعت دوازده شب مسواک می‌زنند یا نظافت را رعایت نمی‌کنند یا زنانی شکم‌و هستند که تا آن ساعت مشغول خوردن بوده‌اند! و من هم، نام این دسته را می‌گذارم زنان علیه نظافت! راستی چندی قبل در دانش‌گاه، جشنی دانش‌جویی برگزار شد که یک بخش از آن بازی‌گری بود. دخترها باید بین چند موقعیتِ پیش‌نهادی یکی را انتخاب و بازی می‌کردند. یکی از چهار موقعیت پیش‌نهادی، موقعیت خواست‌گاری شدن بود. هر پنج شرکت کننده اتفاقا همین موقعیت خواست‌گاری را انتخاب کردند و اتفاقاتر! هم خوب بازی کردند. گویا قبل‌ها این را بسیار با خود تمرین کرده‌بودند و...حدادی چندتا متن زنان علیه زنان می‌تواند از این اتفاق بیرون بیاورد؟!

اشتباهات استراتژی‌ک: حدادی چه بخواهد چه نخواهد سر دم‌دار و ره‌بر خیلِ کثیری از زنان و دختران وب‌لاگ‌نویس است. به عبارتی خیلی‌ها هستند که از او  خط می‌گیرند و حرف او را حجت می‌پندارند و پست‌هاش را بازنشر می‌کنند. این هم به خودی خود مورد بدی نیست چه بسا جای تبریک هم دارد. اما مشکل از جایی شروع می‌شود که حدادی از این ره‌بری‌ت درست استفاده نمی‌کند. ره‌بری‌تی که باید یک گام از هواداران‌ش جلوتر باشد و چیزهایی که آن‌ها در آینه  نمی‌بینند را او در خشت خام ببیند، گاهی از طرفداران‌ش عقب می‌ماند! مثلا گاهی شده به خاطر متنی فاقد اهمیت و پوچ چنان برآشفته می‌شود که پست پشت پست وب‌لاگ‌ش را دو دستی تقدیم آن می‌کند و تنها باعث شهرت صاحب آن متن پوچ می‌شود و لاغیر! اما در مقابل گاهی در مقابل متن‌هایی که نیاز به روشن‌گری و پاسخ دارد، منفعلانه راه بی‌خیالی در پیش می‌گیرد. شتر دیدی ندیدی طور! باید قبول کرد در دنیایی که منطق و استدلال حرف اول را می‌زند و همه ما ادعای فرهنگ داریم و تحصیل‌کرده هستیم پست اینستاگرامی و وب‌لاگی برای دستور آتش! و حمله، دیگر محلی از اعراب ندارد. مه‌گر نه؟

انتقادناپذیری: خودم هم می‌دانم که انتقادناپذیری صفت سنگینی‌ست و شاید به‌تر می‌بود از عنوان کم‌انتقادپذیری! استفاده می‌کردم خاصه برای حدادی که می‌دانم دنیای وبلاگی‌ش با خود واقعی‌ش متفاوت است اما این واقعیت تلخی‌ست که حدادی دنیای مجازی با انتقاد میانه‌ی خوبی ندارد. نظرات وب‌لا‌گ‌ش را می‌بندد و به کسی هم در اینستاگرام‌ش اجازه صحبت راجع به آن را نمی‌دهد. می‌ماند یک ایمیل که آن هم آنقدر مخفی‌ست که بعید است کسی از آن خبر داشته‌باشد. هرچند امیدوارم همه این‌ها به خاطر مشغله‌ی زیاد باشد اما حدادی در همان یک باری هم که اخیرا می‌خواست پاسخ انتقادی را بدهد، من را ناامید کرد. پیدا کردن گاف در سوال که آن هم شاید ناخواسته و به علت تایپ آنی باشد به جای پاسخ دادن به محتوای اصلی سوال که کاملا واضح است، مصداق پیدا کردن سن همان پرتقال فروشی‌ست که حدادی در پاسخ به آن سوال داده بود. در هیچ مکتب مباحثه‌ای! این رسم پاسخ‌دهی منطقی نیست خانم حدادی!

بزرگ‌نمایی و اغراق: در ابتدای متن‌م اشاره کردم که یکی از هنرهای حدادی آراستن وقایع شخصی به کلمات، به صورتی که برای همه خواندنی باشد، است. اما گاهی همین هنر شبیه شمشیر دو لبه‌ای می‌شود که به جان نوشته می‌افتد. مثلا قضیه تاکسی‌سواری بانوان که در آن حتما یک بدمن هم وجود دارد که سعی در مالاندن خود به خانم قهرمان قصه را دارد! من منکر عدم این اتفاق نیستم و همه مردان را هم پاک و منزه از خطا نمی‌دانم اما با خودمان رو راست باشیم. تعدد این اتفاق چه‌قدر است؟ اگر خانم حدادی می‌گوید زیاد من می‌گویم کم! آن قدر کم که در این چند سال که با تاکسی بسیاری از مسیرهای مهم تهران را بارها طی کرده‌ام حتی یک مورد مشکوک هم ندیده‌ام چه برسد به اتفاق! اما من بنا را بر کم می‌گذارم و نه عدم! اگر خانم حدادی فقط دیده‌ها و شنیده‌های خود را بیان می‌کند من دیده‌ها و شنیده‌های خود و دوستان نسبتا زیادم را بیان می‌کنم که از لحاظ آماری هم تکلیف را مشخص می‌کند! از این‌ها گذشته آیا واقعا مردهای ما این قدر گاگول تشریف دارند که لذتی که با پرداخت حداقلی پول می‌توانند کسب کنند را رها کنند و به یک برخورد، آن هم عمدتا روی دیواری به نام شلوار جین! دل‌خوش کنند؟ و آب‌روی خود را پای یک تماس نصفه نیمه بگذارند؟ باز کردن بیش از حدِ پا و خودخواهی برای تصرف جای بیش‌تر را شاید بشود جوری توجیه کرد اما هوس‌رانی در تاکسی را نه! (در این مورد قبل‌ترها به‌طور مفصل نوشته‌بودم که به گویا مذاق دوستان خوش نیامد و زحمت گزارش را کشیدند و با کمک مسئولین فیلتر شدم!)

موارد دیگری هم می‌شد به این متن اضافه کنم. ازجمله این که جایی نقل قولی از ایشان خواندم نقل به مضمون که گفته‌بودند گاهی از تندروی‌ها و بی‌انصافی‌هایی که در متن ها‌م انجام می‌دهم، دل‌گیر می‌شوم که چون آن مصاحبه را نتوانستم پیدا کنم و مستدل‌ش کنم حمل بر اشتباه خود می‌گذارم و از نوشتن این مورد مهم پرهیز میکنم. یا می‌شد به بعضی از متن‌هاش به صورت تکی و خاص انتقادی وارد کرد که ترجیح دادم فقط در این متن به موارد پر تکرار اشاره کنم. با این اوصاف باز هم تکرار می‌کنم که هنوز که هنوز است حدادی را یکی از برترین وب‌لاگ‌نویسان و از نویسنده‌گان مورد علاقه خود می‌دانم. به امید روزی که همه‌ی نویسنده‌گان، اعتقادهاشان را بنویسند نه صرفا خوش‌آمد دیگران را!

نظرات (۵۱)

این زن میخواست منو دادگاهی کنه .. خجالت اوره :/

 مافیای شعر کودک 
اگر روزی خواستید ارتشی تشکیل دهید تا این سرطان اینترنتی را جمعش کنید ... روی من حساب باز کنید :/
هر قدر فکر کردم دیدم نمیشناسم ایشون رو.
به وبش هم سر زدم.
  • دلارام 🌻
  • بنفش..
    ولی کلا با متن ارتباط برقرار نکردم...کلا متن"خیلی"بش نمیومد شما نوشته باشیدش...با اینکه تو متن هم خیلی احترامی براش قائل نشدید...البته از عنوان کاملا مشخصه شما نوشتیدش؛/
  • رشته خیال
  • یکی از بهترین پست ها و یا حتی متن هایی که خوندم همین متن بود !
    من برای ایشون احترام خاصی قائلم و طرز فکرشون رو قبول دارم ولی نه به طور کامل... قلمشون تحسین برانگیز و دلسوزی و دید باریک بینشون بسیار جالبه... 
    من راستش خیلی زود احساس کردم وبلاگشون عقایدشون و حرفاشون برام قابل درک و‌پذیرش نیست برای همون دیگه دنبال نکردم
    این متنو میبینن به نظرتون؟!
  • سکوتـــــــــ پاییزی
  • خیلی وقت پیش که با وبشون آشنا شدم تقریبا تا نیمه های شب نشستم و پست هاشون رو خوندم، تنها چیزی که بخاطر دارم زیاده روی در برخی از پست ها بود و بیشتر تعجب میکردم از بانویی نویسنده و اهل قلم که اینطور گاه بی رحمانه نوشته بود! واقعیتش بعد از آن شب خیلی کم سر زدم به وبلاگش .. اما این خوب است که آدم عقایدش را بنویسد نه آنچیزی که خوش آیند بقیه باشد!!!در ضمن موافقم که قلم خیلی خوبی دارند
    نود درصد مطالب وبش رو قبول ندارم. نود و پنج درصد حتی!
    عجب..
    نمی دانم شما که دارید می نویسید خانم هستید یا آقا.اما این اشکال هایی رو که به خانم حدادی وارد کردین به خود شما هم وارده.این مورد تاکسی برای خیلی ها اتفاق افتاده.حتی خانم های چادری معمولی چه برسد به مانتویی ها و سانتی مانتال ها.یا شما یک آقا هستید که افکار دیکتاتوری عرب جاهلیت آمیخته با اسلام که همان تز حاکم در جامعه امروزیه آخوندای کله قارچی رو دارید.یا یک خانم به شدت مذهبی و حوزه ای :( !!.مشکلات و مسائل خانم ها خیلی زیاده.خیلی.خانم حدادی شاید گاهی تلخ و سخت و به قول شما کم انتقاد پذیر باشند که هست!اما حرفاش مصداق واقعیته.من و بسیاری از دوستای وبلاگ نویسم وقتی پست های ایشون رو خوندیم با خودمون گفتیم راست میگه ها!دقیقا همونجوریه.مثل اصغر فرهادی که خیلی ها می کوبنش و می گن چرا اینقدر سیاه نمایی داره اما خودشون هم می دونن بنده ی خدا راست می گه.خانم حدادی بسیار رک و دریده بدبختی های زنان رو می گه.بدبختی های زنان رو!نه مردان متحجر زورگو و نه زنان فکر بسته
    نمی دانم شما که دارید می نویسید خانم هستید یا آقا.اما این اشکال هایی رو که به خانم حدادی وارد کردین به خود شما هم وارده.این مورد تاکسی برای خیلی ها اتفاق افتاده.حتی خانم های چادری معمولی چه برسد به مانتویی ها و سانتی مانتال ها.یا شما یک آقا هستید که افکار دیکتاتوری عرب جاهلیت آمیخته با اسلام که همان تز حاکم در جامعه امروزیه آخوندای کله قارچی رو دارید.یا یک خانم به شدت مذهبی و حوزه ای :( !!.مشکلات و مسائل خانم ها خیلی زیاده.خیلی.خانم حدادی شاید گاهی تلخ و سخت و به قول شما کم انتقاد پذیر باشند که هست!اما حرفاش مصداق واقعیته.من و بسیاری از دوستای وبلاگ نویسم وقتی پست های ایشون رو خوندیم با خودمون گفتیم راست میگه ها!دقیقا همونجوریه.مثل اصغر فرهادی که خیلی ها می کوبنش و می گن چرا اینقدر سیاه نمایی داره اما خودشون هم می دونن بنده ی خدا راست می گه.خانم حدادی بسیار رک و دریده بدبختی های زنان رو می گه.بدبختی های زنان رو!نه مردان متحجر زورگو و نه زنان فکر بسته
  • مسافر زمان
  • اللهم عجل لولیک الفرج
    ناشناس چرا توهین میکنی؟!
    شما مثلا مدعیان روشنفکری چرا اینجوری حرف میزنین؟تو اعتقادات من درآوردی شماها که توهین جایی نداره عزیزم
    الان شما هم مث اینایی که گفتی،شدی،عرب جاهلیت فقط امیخته با اسلام نیست آمیخته با روشنفکری هم هست
    حرف حق همیشه تلخه و آب هم همیشه قطعه که شما این چیزارو نوشتی
    هه! ناشناس :))
    من این خانومو نمیشناسم ...
    اما همچنان برام جالبه که شما با وجود اینکه آقا هستید خیلی راحت مسائلی رو که به خانما مربوط میشه رد میکنید و برچسب دروغگویی یا اغراق میزنید!!!!!!
    تاکسی خیابون و خیلی جاهای دیگه .... وضعیت خانما اصلا جالب نیست و مطمئنا یه خانم نمیاد به همسرش پدرش را برادرش بیاد بگه تو خیابون اینجوری مزاحمم شدن بعد اون برادر بلند شه بیاد به شمایی که دوستشی بگه آره خواهر من اینو گفته!!!!! :/

  • مردی بنام شقایق ...
  • سلام

    مطالبشون رو خوندم

    بنظر حقیر هم خرمالوشون واقعا کرم زده اس!
    این خانم رو نمیشناسم...
    به نظرم پرداختن به مسائل اجتماعی خوبه اما نه به گونه ای که حریم ها شکسته بشه...بعضی مسائل اینقدر شرم آوره که که باز و رله پرداختن به اون، صورت قشنگی نداره...و حس خوبی به مخاطب نمیده... ارزش قلم خیلی بیشتر از این حرف هاست...میشه به واقعیت های جامعه اشاره کرد بدون اینکه از یک سری عبارات زننده استفاده کرد...
    اینطوری وب هامون هم فیلتر نمیشه...:)
    در مورد تاکسی و نظرتون در دفاع از آقایون با اون توجیحتون هم کاملاً مخالفم...:)
    ایشان را دقیق نمیشناسم ...
    تنها یک بار ب وبلاگشان رفتم و متنی خواندم ک نوشته شده بود : حوری و غلمان برای اقایان است و خانم ها هم باید آنجا تماشاچی باشند! دیگر میلی ب خواندن ادامه مطالبشان نداشتم و وقتی خواستم برایشان بنویسم ک غلمان شوهر بهشتی است و مسلما ب آقایان نمی دهندش :/ دیدم نظراتشان بسته است! 
  • مستر نیمــا
  • این پست یه ایول داشت واقعا
  • دانشجو ،،،
  • خرمالوی سیاه را بستند درش را بگمانم...شاید هنوز هم باز باشد...نمی دانم....متن های این بانو قشنگ بود...دوستش داشتم...میشد پایش بنشینی و بخانی...با برچسب شدیدا موافقم...ب زبان نوشتاری شاید بشود بهشان گفت ارکی تایپ ها...ولی چون از طریق فردی با این وبلاگ اشنا شدم ک مخالف نویسنده بود...سخت است برایم فکر مثبت کردن دراین باره..
    ژینب خانم!که البته اگه بشه به شما گفت خانم و از خانم بودن چیزی سرتون شه
    لطفا شعور را در نوشته هاتون رعایت کنید
    گرچه فکر نمی کنم شما دارای شعور باشید :))
    تا حالا به وبشون نرفته بودم :)
    یکی از موافقای این نوشته قطعا منم :)
    حرف دل منم بود این متن...
  • سنگـــ ـــول
  • مدت زمانی نه چندان کوتاه خواننده پرو پا قرص خرمالوی سیاه بودم . حتی یک پست را هم از دست نمیدادم. بعدتر که موشکافانه تر خوندم دیدم نوشته ها سطحی هستند . بیشتر تراوشات ذهنی و فارغ از استدلالهای مرتبط با منابع صاحب صلاحیت هستند .( اینها رو در مقایسه با وبلاگی مثل خمارمستی میگم که هر پست با مطالعه گسترده نوشته شده )
    در نهایت بنظرم این خانوم بیشتر از یک خبرنگار میتونه یک بیزنس ومن موفق باشه و از نوشته هاشون برداشت میکنم که ایشون مثل یک فروشنده حرفه ای ست که برای فروش جنسش به زیبایی با کلمات بازی میکنه اما در واقعیت ممکنه خودش هم بدونه که جنسش زیاد هم کیفیت بالایی نداره.
  • ویار خرمالو!
  • این خانم که آدم مهمی نیست و حرفهای مهمی هم نمیزنه، اصن تو بگو خرمالوهاش هم گندیده و کرم زده ست. من از تویی که ویار وراجی داری تعجب میکنم چرا اینقدر واکنش نشان دادن به آنها برات مهمه؟!
    نکنه علاوه بر تکلم-وراجی، ویار خرمالو هم پیدا کردی که دم به دقیقه وبلاگ و مطالبشو چک میکنی؟ دقیقا فازت چیه؟ زنان به جای اعتراض خشمگینانه و احساسی و گاهی غلو شده، با منطق ارسطویی و مقدمات راسیونالیستی و لحاظ ملاحظات حقوقی و روان شناسی و اجتماعی «اعتراض» خودشونو بیان کنن؟ مگه وبلاگ عرصه ی این دست مباحث دقیق و پژوهش های جدیه؟ نه ویارجان! آدرس رو عوضی اومدی، وبلاگ عرصه ی بیان و تحلیل تجربه های انسانی و روزمره با بیانی انسانیه که گاهی صورت استدلال پیدا میکنه، گاهی هم استعاره. مثلا فکر میکنی ستایش غلوشده ی تو و خوانندگانت از نویسنده ی میان مایه ی بی اهمیتی مثل امیرخوانی یا شاعر متوسط و بی ابتکاری مثل فاضل نظری، کوچک ترین ارزش ادبی و فنی دارن؟ به هیچ وجه. اما محترمند در حد بیان احوال و سلایق یک انسان، سلایقی که میتونه مربوط به شعر فاضل نظری باشه یا ساندویچ ویژه ی عطاویچ یا خوردن حلیم با نمک یا شکر. در مجموعه سلیقه ی یک مصرف کننده ی کالا ست، بیانی عادی و نه بیشتر.
     آلما توکل هم اگر متونش به عنوان مطالعات زنان در دانشگاه ها تدریس شد مستحق نقد مطنطن شما میشه، همانطور که اگر انشاهای بلاگی تو درباره ی ادبیات، در دانشگاه های نقد ادبی تدریس شد، باید مورد نقد جدی و بی تعارف قرار بگیره. او به عنوان یک بلاگر از تجربه اش میگه، از نفرت و شادی و خفقان و امید و ناامیدی که شخصا طعم شونو چشیده. تو و خواننده هات نچشیدی، یا به شدت او نچشیدی، بسیار خب! این نه حق را به تو میدهد و نه به توکل. وضعیت عدالت جنسی در کشور رو با تجارب شخصی نمی سنجند، آن هم تجارب شخصی مردی که نشان داده حتا الفبای زنانگی رو هم نمیفهمه. اگه خانم نیستی و توی تاکسی هم مورد عنایت مردانی قرار نگرفتی که بی پولی و هزار قید دیگه بهشون اجازه انتخاب -به قول تو-آسون تر رو نمیده، پس نمیفهمی چگالی نفرت و عصبانیتی توی فاصله ی بین دوتا شقیقه ت، تون اون لحظه متراکم میشن چه قدره! پس واکنش احساسی و انسانی و اعتراض خشمگنانه ای رو که نشون میدن هم نمیتونی بفهمی. پس روشنفکرمآبانه و سرکوبگرانه ازشون انتظار پژوهش های آن چنانی خواهی داشت تا به جای فریاد زدن بغض شون در بلاگ و ....، برات تحلیل روانکاوانه ی اجتماعی و ... ردیف کنن!
     فرض کن یکی از این معشوقه های سر کاری که هر بار در بلاگت راجع بهشون وراجی میکنی همسرت شه و برات یه دختر کوچولوی خوب و بانمک به دنیا بیاره، و فرض کن وقتی ثمره ی عمر تو و عشقت بزرگ شه و بره مدرسه، تو راه مدرسه یک و فقط یک بار مورد عنایت مردانی که قرار بگیره که عقل و پول و حوصله نداشته تا راه به قول تو آسون تر رو انتخاب کنه، خب حالا بابای بچه مسلمون باغیرتش چی کار میکنه؟ میاد و توی بلاگش آمار ریز و درصدهای تفصیلی تعرض به حقوق زنان رو با جدیدترین متدهای علمی بررسی میکنه و بعدش با لحن محتاط میگه نباید برچسب زد و ... بعید میدونم! حالا واکنش خودت به کنار، واکنش اون همسر فرضیت که معشوقه ی مثالی انشاهای بلاگیت بوده چی خواهد بود؟ فک نمیکنم این پست تو به خرج چنان خانم مثالی محترمی بره!
    منم خانومم و هم خودم و هم خانواده م تاکسی سوار می شیم.ولی تاحالا برامون پیش نیومده.من وقتی سوار می شم حتی اگه دوتاآقا عقب نشسته باشن خودشون رو جمع و جور می کنن.شایدم به خاطر چادره.به هرحال،من و خانواده م تاحالا درتاکسی چنین اتفاقی واسمون نیفتاده.-یقینا منظورم این نیست که وجود نداره یا کرم از خود درخته!!دارم متن رو تایید می کنم که این مسئله وجود داره،اما به این زیادی نیست که هرجا تاکسی سوار می شی چنین اتفاقی بیفته!ضمن این که آپشنی هم به نام صندلی جلو وجود داره.-
    آزاردهنده ترین نکته درمورداین وبلاگ برای من اینه که هیچ جایی برای اظهارنظر وجود نداره.به علاوه ی شلوغ بازی و هارت وپورت!این که ایشون همه خانومای سنتی رو آدمای عقب افتاده ای فرض می کنه که با فداکاریشون در خانواده علیه زنان هستند!! یا این که ازدواج رو عامل اساسی عقب افتادگی زنان و دختران می داند یا زنان ایرانی را عده ای آدم بدبخت فرض می کند که اکثریتشان هیچ هدف و آرزویی برای خودشان ندارند خیلی واسم آزاردهنده س.چون تو جامعه م و می بینم نوددرصد حرفاش شانتاژه.امروز دیگه زنانی با خانواده های متعصب هم  دنبال کار و آرزوهای خودشون هستن.-اگه این رو به خودی خود مثبت فرض کنیم که من اینطور فکر نمی کنم-و حرفاش شاید درمورد صدسال پیش صدق کنه
    وقتی یک نفر معتقد به عقیده فمنیسم افراطی از نوعی که در تهمینه حدادی یا همان آلما توکل وجود دارد در یک تاکسی بنشیند حتی اگر خواجه حافظ شیرازی هم وارد تاکسی شود آن فمنیست فکر میکند که ایشان نقشه کشیده برای زن های داخل تاکسی...  خودشیفتگی هم حدی داره .. قحطی زن اومده مگه ؟ 
  • کافه نشین
  • اول از همه تشکر می کنم که فضا را، بسته و محدود به وبلاگ خود و حتا وبلاگهای بیان نکردید و این وبلاگ رو هم معرفی کردید.
    دوم اینکه من در همین اثنا، حدود 5 پست از وبلاگ "خرمالوی سیاه" رو خوندم. انتقادات شما محترم اما حقیقتن جز آنچه که انتقاد حقیقی و درست این بلاگر نسبت به مسائل اجتماعی و البته مسائل روز باشد، ندیدم.
  • فرید صیدانلو
  • اولین متنشونو دیدم
    وقتی دیدم نظرات بستس ادامه ندادم :)
  • مهشاد هاشمی
  • من علیرغم تمام کامنت های این پست با تهمینه موافقم و واقعا دوستش دارم و بشدت تحسینش میکنم. جدا از نوع نگاهش به مسائل که ممکنه خوشایند خیلی ها نباشه، شیوه زندگیش و استقلالش و موفقیت شغلیش همه و همه برام قشنگه و حتی قابلیت الگو شدن داره. شاید یه جاهایی قلمش تند بشه و تا حدی افراطی ولی بودنش لازمه. بودن تهمینه حدادی قطعا لازمه

  • دانشجو ،،،
  • آخوندای کله قارچی.....خخخه....تعبیر جالبی بود...خیلی خندیدیم...
    ولیییی....
    بزرگواران....قرار نیست کسی را نکوبیم....بکوبیم....انقدر ک له له بشود کامل.....منتهی قبلش ب این فکر کنیم ک حرفمان توهین نباشد....فکر کن یک نفر ب پدر خودتان و شغلش بخندد....توی دهنش نمی کوبید؟
    در مورد هر حاج عاقایی میخاهید حرف بزنید بزنید....ولی ب لباسشان نخندید....
    لطفا همانطور ک برای رنگ سبز لباس پلیسی یا نارنجی لباس کارگران شهرداری احترام قاعلید.... ب عبا و عمامه یک حاج عاقاهم احترام بگذارید ....صرفا ب این دلیل ک این لباس...لباس یک شغل است....و شایسته احترام...
    پیام برای یکی از دوستان کامنت گذار بود...
    سپاس....
  • و ما ادریک ما مریم؟
  • من نوع نگاه ایشون به مسایل رو دوست دارم.
    نمیشه گفت غلو شده چون مسایلی که ایشون خیلی با خشم ازشون حرف میزنه مسایلی هستند که واقعا وجود دارند و واقعا هم یک انسان (بیشتر خانمها از نگاه ایشون) رو آزار میدند.
    ضمن اینکه این فقط یه وبلاگِ, یه جا واسه حرف زدن تو دنیایی که بهت مجال حرف زدن نمیده.
    تورو خدا دیگه حق حرف زدن تو وبلاگ.رو از هم نگیریم.
    خوشم میاد ازش! همینقدر که این همه لج خیلی ها رو درآورده و خیلی ها برضدش پست مینویسن باعث میشه بیشتر خوشم بیاد ازش! زیاد نمیخونمش. به دلایل شخصی. ولی خوشم میاد که همچنان مینویسه. همچنان لج خیلی ها رو در میاره. و به توهین بقیه هم اهمیت نمیده و راه خودشو میره! و اکثراً هم راست میگه! 
    جناب دانشجو!!
    همه ی شغل ها قابل احترامن.حتی شغلایی که منزلت اجتماعی پایینی دارن چون یه انسان باشرافتش داره روزیش رو کسب می کنه
    اما هیچوقت آین قارچهای کله سفید سمی لایق احترام نیستن چون به اسم دین مردمو می چاپن و مقام و منسب می گیرن و فقط حرفاشون برای مردمه و خودشون مبران
    شما هم حتما خودت از همین طایفه ی کثیف کله قارچی هستی که سنگشونو به سینه میزنی
    کله قارچی ها.........
    من خانم حدادی رو میشناسم، خیلی جاها حرف درست رو میزنه، بعضی جاها هم چرت میگه اماااااااااا
    گوه خوریش به شما نیومده 😀
    شما خیلی زورت میاد، خیلی فک میکنی غلو میکنه و رههههه ببببببر خوبی نیست، نخون گلم
    ضمنا، اون امیر خانی بود که با خاص نوشتن خاص بود، شما زوووووورررر نزن برادر
    یه نکته ای که یکی از خانم های کامنت گذار گفته بود این بود که شما که روشنفکری چرا اینجوری حرف میزنی
    عزیزم من وقتی چنین مطلب احمقانه ای رو میخونم همونطور هم ازش حرف میزنم
    البته برخی از مواردی را گفتین درمورد نوشته های آلما کمی مصداق دارد که آن هم احتمالا ناشی از ویژگی های خبرنکاران است مثل بزرگنمایی. اما به واقع درباره بند آخر شما اعتراض می کنم چون آنچه آلما درباره هوسرانی در تاکسی و مسائلی از قبیل هیز بودن مردان می گوید را تا زمانیکه یک زن نباشید نمی توانید درک کنید. 
    من شخصی هستم که بارها و بارها هوسرانی در تاکسی ها را دیده ام و همیشه فکر کرده ام وای که اگر اتوبوس های ما را تفکیک جنسیتی نمی کردند. وای به آن روز. 
    شما تا به حال در تاکسی ای سوار شده اید که راننده اش در مقابلتان استمنا کند؟ و از شما بخواهد تا پایان کار همراهیش کنید فقط در حد یک نگاه. و شما برای خلاصی از آن موقعیت مجبور باشید پایتان را از ماشینی که به تندی در حال حرکت است بیرون بگذارید و بعد دو ماه تمام نتوانید درست و حسابی روی پایتان راه بروید؟؟؟؟ تاکید میکنم یک تاکسی.
    نمی شود مرد بود و درباره اجحاف هایی که به زنان شده نظر داد، فکر می کنم این مطلب را جای دیگری از وبلاگتان نوشته ام. شاید.
    پاسخ:
    "وای که اگر اتوبوس های ما را تفکیک جنسیتی نمی کردند. وای به آن روز."

    حال که تفکیک شده باز هم همین بعضی از خانم ها هستند که رعایت نمی‌کنند. نگاهی به مترو و اتوبوس بیندازید. 
    http://uupload.ir/files/i7op_803729719_72762.jpg
    برای شما که بی خبری
    خب متاسفانه تو جامعه ما مزاحمت برای خانم ها خیلی زیاد شده و دیگه مثل سابق نیست که حتی پوشش بتونه مانع باشه و حرف های آلما اغلب منطبق با واقعیت.شاید گاهی با برداشت هاش موافق نباشم و زاویه دید متفاوتی داشته باشیم اما دغدغه مندی اش برای همجنسانش برام به شدت قابل احترام.از طرفی به نظرم حرف شما در خصوص خب احساساتی شدن دخترا و پسرا طبیعی،قابل قبول نیست.چون ما هم دختر هستیم و به خودمون اجازه هر رفتاری رو نمی دیم اجازه آسیب زدن به همجنسانمون به خاطر یه پسر رو نمی دیم چون کار شرافت مندانه ای نیست که به خاطر میل خودت هم جنس یا نه اصلا هم نوعت رو قربانی بکنی.رفتارهای ناپسندی که الان باب شده که دو تا دختر سر یه پسر با هم می جنگن!!!!تا پیش از این یک ناهنجاری تلقی میشد و الان یه ارزش و حتی شما هم که خودتون رو معتقد معرفی می کنید اون رو طبیعی و خارج از اشکال میدونید!!!در حالی که این رفتارها شان زن ها رو پایین میاره.به دیگران اجازه می ده که بهشون بی احترامی بکنند و بعضا حتی حقوقشون نادیده گرفته میشه.نگاه زیاده از حد یک مرد به یک زن هم حریم خصوصی اون زن رو مخدوش می کنه و بهش اجازه نمی ده آرامش داشته باشه...مسایلی از این دست واقعیت و نمیشه انکارش کرد
    با اینکه خیلی جاها ( شاید نود درصد مواقع ) نظرات خانوم حدادی رو قبول ندارم ولی جزء معدود وبلاگایی هست که میخونمش ، و تعجب کردم از این نقد !!! خب که چی بشه الان ؟ انتظار ندارین که طرز فکرشون یا دیدشون به زندگیو عوض کنن ؟ 
    +
    اکثر نوشته هاتون و نقداتون عجیبه و بی مورد 
    +
    بعضی حرف ها و نقد ها توی دل بمانند بهتر و زیباتر است به گمانم !!!
    بابا منم زنم!تاکسی هم سوار شدم!با پوشش درست مشکل حل می شه!امتحان کنید.
    به عنوان یک زن میگم که آلما توکل خیلی وقتها غلو میکنه اما در مورد مزاحمت توی تاکسی و خیابون کاملاً اشتباه می کنید. مواردی برای خودم پیش اومده که همراه پدرم، تأکید میکنم پدرم، خرید و... رفتم و کسی مزاحمم شده و شاید باور نکنید اگر بگویم عقب ماشین بابام بودم مسافر سوار کرده و مزاحمم شده و نتونستم بهش بگم و بابام هم نفهمیده! دیگه توی ماشین دیگران که سهله.
    قبول کنید که شما مردها تجربیات از تاکسی سوار شدن و دیدن مزاحمتها خیلی ناقصه. شاید برای شما عجیب باشه که مردی به این رفتارها راضی بشه اما چیزی که ما می بینیم اینی که شما میگی نیست تا حدی که دوستی داشتم فقط به خاطر همین مزاحمتها رفت ماشین خرید تا تاکسی مجبور نباشه سوار بشه!
    با نوشته های خانم خرمالوی سیاه آشنایی کامل دارم و با شما اصلا. بار اوله می خونم اینجا و باید بگم انتقاداتتون به ایشون تا حد زیادی وارده نگاه ایشون بعضی موارد خیلی اغراق شده است و خیلی جاها اطلاعات ایشون اشتباه یا ناکافیه.

    مثل مطلب اخیرشون که نوشتند هیچ پادشاهی در اروپا دوزنه نبوده که خب اگر سری کتابهای تمدن تاریخ ویل دورانت مطالعه داشتند متوجه می شدند که پادشاهان اروپایی زیادی از فرانسه و انگلستان تا اسپانیا حرم مفصلی داشتند و بر خلاف پادشاهان شرقی صرفا به نگهداشتن معشوقه در حرم اکتفا نمی کردند بلکه برای اون معشوقه ها کاخ های آنچنانی می ساختند و خزانه ممکلت رو به پاشون می ریختند تا جایی که وزیر و سایر درباریان به تمهیداتی روی میاوردند تا اون زن خرج تراش رو از میدون به در کنند. اصولا سنگ بنای کلیسای انگستان و جداییش از روم به خاطر هوسبازی پادشاه بوده.

    بهرجهت وقتی کامنتها رو می بندند درسته فحش کمتر می خورند ولی خب اطلاعات رو از خودشون هم دریغ می کنند.

    در مورد تاکسی هم اصلا با شما هم عقیده نیستم. من یک زن محجبه بدون هیچ آرایشی در بیرون هستم و به کرات برام در مکانهای عمومی از جمله تاکسی مزاحمت پیش اومده. ضمنا سالهای قبل دو نفر جلو می نشستند و حتی تنها در صندلی جلو نشستن هم آپشن نبود مگر این که دو نفر حساب می کردی که در توان مالی همه نیست.
    بخش تاکسی رو تکذیب می کنیم اقا شدیدا هم..

    حتی در اتوبوس هم این تجاوزات وجود داره...

    البته تاکسی ها کمتر چون معمولا راننده تاکسی ها حواسشون هست، ولی شخصی ها، چه بسا قبل از سوار شدن میگن: جلو نمیشینی و وقتی میگی نه، میرن...

    شما تالا ندیدی برای اینکه با اقایون این کارارو نمی کنن، ندیدی چون بی شک جوری نمی کنن که بقیه بفهمن... خیلی ساده است..

    من ادمی رو از نزدیک می شناسم که وقتی 9-10 سالش بوده (محجبه با چادر) و با مادرش با مینی بوس جایی می رفتن.. یک «مرد» از صندلی عقب دستش رو اورده بوده جلو و به بدن این میزده... 
    و خودم یکبار در سالهای اول داشنگاه در میدان انقلاب با مرد بیماری مواجه شدم که.. ماده ای رو ... روی لباس من ریخت... کجا؟ در ایستگاه اتوبوس، چه کرد؟ دوید و رفت، من چه کردم؟ چه میتونستم بکنم؟ چی تنم بود؟ لباس دانشگاه اونم نه الان 15سال پیش با مقنعه و اینا فقط یه پالتوی ابی تنم بود که وقتی رسیدم انداختم تو سطل اشغال... 
    بهتر نیس جنابعالی هم از چیزایی که خبر نداری اصلا چیزی ننویسی؟!! 
    در نهایت خدارو شکر که مدت هاست با وسیله شخصی امد و شد می کنیم و از شر مردان ظاهر الصلاح و «دست توی جیب»، البته تا حدی خلاص شدیم..

    اقایان کلاهتان را کمی بالاتر بگذارید، جامعه امنی برای خواهر و مادرانتان نساخته اید.
    ببخشید خانمی که میگه پوشیده باشی بهت کاری ندارن نمیدونم از کجا میگید. من خودم چادری هستم. بله با چادر مزاحمتها کمتره ولی صفر نیست. بارها شده با چادر مزاحمم شدند. رفتار جلفی هم ندارم اما برای بعضی مردها فرقی نمی کنه فقط همین که بدونن طرف زن هست کافیه براشون.
    نمیخوام توضیح بیشتر بدم اما بدترین اتفاق همینه که مردهای سالم اغلب اینقدر نگاهشون احمقانه است که فکر می کنند همه مثل خودشونن و اگر اونا نمی بینن مزاحمتها رو حتماً وجود نداره! 
    اینقدر ساده نباشید بعضی از هم جنساتون اینقدر بیمارن که براتون قابل تصور نیست.
    سلام
    من یکی از خواننده های آلما هستم. آلما فقط در باره ی حقوق اولیه ی زنها وفراتر از اون آدمها می نویسه .فیمینیست چیه آخه؟! تعجب میکنم از خانومایی که میگن تاحالا مزاحمت تو تاکسی وخیابون نداشتن؟! اگر این حسادت ذاتی زنها نبود الان برای گرفتن یه حق ساده ی خودمون اینهمه نباید می دویدیم...در ضمن هیچ مردی نمیتونه به صراحت مزاحمتا رو انکار کنه .برای اینکه بهتون ثابت بشه چه جامعه ی ناامنی ساختین باید تغییر جنسیت بدین تا لااقل جنس واقعی خودتونو بشناسین....
    آلما وقلمش برای من قابل احترامن...گاهی برای اینکه میخ آهنین در سنگ برود نیاز به بزرگ نمایی هست...غلو...پیله کردن...
    سلام
    نود درصد و یا حتی بیشتر از مطالب و صحبتهای خانم حدادی  رو قبول دارم. نوشته هاش و دقت نظرشون قابل تحسین است. حتی اگر در مواردی اغراق هم داشتن چیزی از حقیقت مطلب کم نکرده، گاهی برای تاکید اغراق لازمه.
    در جامعه ما بی عدالتی های جنسیتی زیادی جریان داره.
    مطالب زنان علیه زنان وبلاگ ایشان برای خانمها بسیار مفید و توجه برانگیز است. گاهی ندانسته و یا از سر عادت و آموزشهای منتقل شده، ناخودآگاه علیه خودمان تیشه میزنیم.
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    سلام.من اتفاقی امروز این مطلب شما را خواندم.با عرایض شما کاملا موافقم.من خانم حدادی را نزدیک به 7 سال هست که می شناسم.ایشان هم مرا می شناسد.تمامی عزیزانی که در مورد ایشان نظرات گذاشتند، فقط از روی ظواهر مطالب وبلاگ وی، قضاوت کرده و نظر دادند. من به شخصه مطالبی که در وبلاگ یا حتی در دنیای مجازی نوشته می شود را پذیرش نمیکنم.زیرا که در عالم مجازی اکثریت نقاب بر چهره دارند، خود واقعی شان نیستند، علیه دیگران مطلب می نویسند قضاوت می کنند شعار می دهند و عمل ندارند. البته بنده توهین به آن دسته از عزیزانی که با شرافت می نویسند و فقط شنیده ها را قضاوت نمیکنند و به حق می نویسند، نمی کنم. من از دسته آدمایی هستم که ایشان در مورد من به صورتی غیر مستقیم مطلب کذاشتند و قضاوتم کردند، بر چسب بر من زدند، و بسیار فرافکنی کردند. نسبت هایی که در شأن خودشان بود را به بنده چسباندند! خانم حدادی پایبند بسیاری از حرف هایی که می زنند و می نویسند، متاسفانه نیستند.** ** ****** ** ***** ** ****** ***** ** ***** **** ***** ***** ** ****** ** **** **** **** ******* *** ****** ** ***** * ** ** ** **** ***** *** ** ***** ** ****** ** **** ***** ** ****** ******** *** ***** ** **** ***** ** **** ** *** * ** ****** ** ** ****** ** **** **** * ***** **** * **** **** ***** ** ** **** ****** **** ******* * ***** *** ***** **** *** *** ** ***** **** ** ***** * **** **** ***** ***** ** **** *** *** ** ******* ***** ****** **** ****** ** **** ***** **** * ****** ** ***** *** ** **** *** ** ** ** ****** ** ***** ****** **** ****** *** ** **** **** **** ** ***** ** *** ***** *** ** ******* ****** *** ** **** *** ** *** ** ** ****** *** ***** ******* * ****** ** **** *** **** ** ******* ** ** ***** * ***** *** ****** ** *** ****** *** * **** **** ** ** ******* **** ** *** ** ****** *** *** ****** * ****** **** ** ***** * *** *** ** ****** ** **** ** **** *** ******* *** **** ** * **** **** * **** ******* ** ** *** ** ** **** ** *** ** ***** ** *** * ** ** *** ****** **** * ** *** ** *** * *** ** ***** ***** *** **** *** *** ***** ****** **** ***** ** ***** ** **** ******* ** ** ********  * ******* ** *** **** **** ** ***** *********** ** *** ****** ******* ** ** *** * *** **** ** **** ** *** ** **** *** ** ******* ** *** ** *** *** * *** ****** ****** ** *** ** ******** **** ***** *** **** *** ** ** ** *** ****** *** ***** **** ***** ** ****** ***** ***** ** ****** *** ***** * ***** ***** ** ****** **** ** ** **** **** *** ****** **** ** *** ** ***** *** ****** ***** ** **** ** ** *** ** ** ***** * *** ****** * ** *** ** ***** **** ** *** **** ****** ** ***** ***** **** ** ** **** ** *** **** ****** * ** **** **** ** ****** **** ** ***** ******** *** ***** **** ***** * ****** *** ** **** ****** *** ****** ** ****** ***** ** **** ***** ** ** **** *** ****** **** * ** ***** ****** ** **** *** ****** * ** ** *** **** *******  ******* ***** ** ****** ***** * ** ***** ******* ******* ** **** * ***** ** ** ** ** ** **** * ****** ** ** ***** **** ***** ***** ** ***** ** ***** ***** *** ** ***** **** **                      *** ****** ****** ** *** ***** * *** *** ** **** *** ***** *** *** ****** ***** * ** ***** * ****** * *********** **** ** ****** ** ***** ** **** ***** *** ****** * ******** ***** *** ****** ****** ** ** *** **** ***** ***** ** ***** ** **** * **** ** **** * ***** ***** ** **** **** * **** ***** **** * **** **** **** ***** *** * **** ** ***** **** ** **** ***** ** *** **** **** ** **** ** ****** ****** ** **** * *** ** *** * ****** ***** ** ** **** ****** ****  ******* *** ** *** *** ***** ***** *** ***** **** ***** ** ** **** ***** ** *** * **** ** ***** ***** *** * ** ***** ** **** * ** ** **** ** **** * **** * ***** **** ***** * **** *** **** *** ****** ****** ** ***** *** ** **** ** ***  * *** ****** ** ***** ****** * ***** ****** ** **** ******** ***** **** ****** ***** **** ****** **** ***** ** ***** ****** **** ****** *** ** ***** ** ** ** *** *** **** ********* *** ** ** **** ** ******** ** ******* *** ** **** ***** ** **** **** **** *** ** ***** * **** **** ** ******* ***** ****** ***** **** ** ***** ****** ** ********* **** **** ****** 
         


    پاسخ:
    به علت عدم اطمینان به صحت آنچه که در کامنت فوق در باره خانم حدادی بیان شده است با عرض پوزش از نویسنده کامنت قسمت مورد نظر حذف شده است.
    من اتهام به ایشان نزدم. حقایقی را گفتم که با من انجام داده بودند. ایشان در وبلاگشون از من حرف میزنند و اتهام می زنند و قضاوت دروغین از من کردند. من خواستم خوانندگان شما از ظواهر مطالب ایشان قضاوت نکنن. موفق باشید
    با بخش بزرگنمایی و اغراق خیلی موافقم...
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">