ویار تکلم

لینک وب‌لاگ برای بلاگ‎فایی‎ها:
https://goo.gl/9yjKWb

کانال ویار تکلم در تلگرام:
https://telegram.me/zaerezari

۱۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عشق» ثبت شده است

زنده‌گی خواب‌گاهی با تمام معایبی که دارد اقلِ حسن‌ش این است که نشست‌و برخاست با آدم‌ها و سلایقِ مختلف، دیدِ توهم‌گونه‌ی انسان را به زنده‌گی تغییر می‌دهد و باعث می‌شود انسان فکر نکند دنیا فقط تا نوک دماغ خودش است. چیزی که هزارها کتاب درسی و مدرک از ارائه‌ی آن عاجزند. باری هم اتاقی داشتم اهل دود. روزی اقلِ کم دو پاکت. هم از ریخت و قیافه افتاده‌بود و هم از هوش و حواس. اما همین آدم، به من نصیحتی  کرد که تا عمر دارم، بعید می‌دانم از خاطرم برود:

«عشق و عاشقی در سن تو هیچ اشکالی ندارد. چه بسا خوب هم باشد. اما لطفا قبل از عاشق‌شدن، مذهب و وجدان‌ت را کنار بگذار و بعد عاشق‌شو». کمی صبر کرد و وقتی چشم‌های از تعجب بازِ من را دید ادامه داد: «در جامعه‌ی امروزی ما عشقی که به ازدواج نرسد، اگر هم هیچ آسیب روحی به طرفین نرساند، قطعا باعث بدنامی دختر، خاصه در شهرهای کوچک، می‌شود و انسان باید خیلی بی‌وجدان باشد که آب‌روی یک دختر برای‌ش بی اهمیت باشد. مذهب‌ت را برای عاشق‎شدن کنار بگذار، چرا که از دیدش حتی داشتنِ دوست‌دختر مذموم است چه برسد عشق و عاشقی و دل و قلوه دادنِ به‌دون ازدواج»! دیگر نتوانستم تحمل کنم و وسط حرف‌هاش پریدم که از کجا مطمئن‌ید که اگر من روزی عاشق شوم قصدم ازدواج نیست که اینها را می‌گویی؟ لب‌خندی زد و گفت: پول داری؟ گفتم: نه! گفت: پس لطفا توهم نزن!

بعدها فهمیدم این هم اتاقی من روزگاری عاشق بوده. یک عاشق پاک و راستین. برای عشق‌ش، کسی که تا دبیرستان همه‌ی دروس را ناپلئونی رد کرده، درس خوان می‌شود و کنکور هم یک نتیجه درخشان. اما حالا به جای دست‌های معشوقه‌اش که در دستان دیگری‌ست، دست‌های سیگار را لمس می‌کند و عاشق است!

  • ویار تکلم

اگر قرار باشد روزی عاشق شوم، قطعا عاشق دختری خواهم‌شد که وب‌لاگ داشته‌باشد! دختری که  هرچند وقت یک‌بار وب‌لاگ‌ش را هم عوض کند. تا من مجبور شوم آن‌قدر لیست وب‌لاگ‌های به روز شده را زیرو رو کنم که آن را دوباره پیدا کنم. و در همین تغییرات، آخرش زیر یکی از پست‌هاش بنویسم دوست‌ت دارم و تا همیشه منتظر تایید شدن‌ش بمانم!

  • ویار تکلم

به نظرم بدترین قسمت عشق یا به تعبیری خواستن (چرا که عشقِ حقیقی معنای والاتری دارد) حساسیتِ بی‌مورد آن است! دو نمره چشمان‌م ضعیف‌تر شده از بس چک کرده‌ام کِی در تله‌گرام آن‌لاین است و کِی نیست! زیر پست‌های اینستاگرام‌ش چه کسانی کامنت می‌گذارند و او چه جوابی می‌دهد. 

  • ویار تکلم

خبر ازدواج‌ش را که شنیدم، تصمیم گرفتم تمام خاطراتی را که با او دارم از بین ببرم. خاطرات، یعنی همان پنجاه‌وسه عکس پروفایلی که در طول دو سال از او جمع کرده بودم، به همراه جمله‌ای که دو سالِ تمام قرار بود روزی آن را به او بگویم که خُب آن روز هم هیچ‌گاه فرا نرسید. عکس‌ها را از گوشی‌م پاک کردم اما دوست‌ت دارم را بعید می‌دانم هیچ‌گاه از قلب‌م پاک شود.

*بازتاب همین مطلب در سایت جیم

  • ویار تکلم

«اعتقاد دارم در زنده‌گی، دو لذت را هیچ دختری درک نخواهد‌کرد؛ یکی لذتِ درآوردن جوراب را از پا وقتی که از بی‌پولی، در هُرم تاب‌ستان، نصف شهر را برای دیدن‌ش پیاده گز کرده‌باشی و دی‌گری، لذتِ چسبیدنِ نیکوتین به ریه‌ها را وقتی که گفته‌باشد، نه»! این را گفت و پُک عمیقی به سیگارش زد.

  • ویار تکلم

همیشه که نباید برای عاشق‌شدن نیاز به وجودش باشد. گاهی می‌شود عاشق بود، بدون این که خیابانی را با هم متر کرده‌باشید. بدون این که دست هم را گرفته‌باشید و با تک‌تک خیابان‌ها خاطره داشته‌باشید. بدون این که در کافه‌ای قهوه‌ای را هورت کشیده‌باشید و صدای خنده‌هاتان چشم‌ها را به طرف‌تان برگرداند. عشق اگر عشق باشد و عاشق اگر عاشق، با صدای «مگه لالی که همه‌ش زنگ می‌زنی و حرف نمی‌زنی» هم می‌شود عشق‌بازی کرد!

*بازتاب همین مطلب در سایت جیم

  • ویار تکلم

به نظرم نه مشکی رنگ عشق است و نه سبز. نه قرمز رنگ آن است و نه آبی و نه هیچ رنگ دیگری! نه تنها این، که حتی عشق هم رنگ ثابتی ندارد به نظرم! مثلا دی‌شب، رنگِ عشق، روسری صورتی بود با لباس چهارخانه‌ی سیاه و‌سفید و تلّی از برگ‌های نارنجی پاییزی که روی زمین ریخته‌شده‌بود. و یا این که ام‌شب هم رنگ عشق، «لست سین اِ لانگ تایم اِگو» است!

*بازتاب همین مطلب در سایت جیم

  • ویار تکلم

جزوه را که تحویل داد به سبک عاشقانههای قدیمی گفت حرف دل‌ش را خطِ فلانِ صفحه‌ی فلانِ جزوه زده‌است! تا به خانه برگشتم مدت زیادی گذشته‌بود و من صفحه را فراموش کرده بودم اما حدس‌م روی سه صفحه بود. بین سه عبارت هورمون عشق، بارداری ناخواسته و فحشا!

  • ویار تکلم

خوبی اینستاگرام این است که آدم اطلاعاتی به دست می‌آورد که محال است بتواند در دنیای واقعی آن را به دست آورد. اطلاعاتی که صرفاً روی تخت‌خواب به دست می‌آید! مثلا او دی‌شب برای مراسم سال‌گرد ازدواج‌ش تاب و شلوارک صورتی پوشیده‌بود و موی‌ش را طلایی رنگ کرده‌بود. درست هم‌رنگِ دست‌بندی که به دست داشت. دست‌بندی که من سه سال پیش به او هدیه داده‌بودم و اولِ نامِ هردوی ما توی‌ش حک شده‌بود.

  • ویار تکلم

اگر میدانستم که از هول آمدنت، پای‌م به‌ترین ماشین اسباببازیم را میشکند، هیچگاه برای آمدنت خوشحالی نمیکردم و تو هم اگر میدانستی که بعد از آن، از هر آمدنِ بی‌خبری متنفر میشوم. هیچ‌گاه بیخبر نمیآمدی!

  • ویار تکلم