ویار تکلم

لینک وب‌لاگ برای بلاگ‎فایی‎ها:
https://goo.gl/9yjKWb

کانال ویار تکلم در تلگرام:
https://telegram.me/zaerezari

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فقر» ثبت شده است

گفت: خدایا به امید پول! بعد تُف غلیظی را حواله‌ی دست‌هاش کرد، آن‌ها را به هم مالید و گونی را برداشت.

  • ویار تکلم

چه کسی گفته مرد گریه نمی‌کند؟ نمی‌دانم اما یقین دارم هرکسی که گفته هیچ وقت ام‌روز را ندیده‌است. السلام علی‌کم را خوانده و نخوانده پا شدم که اولین نفری باشم که از درِ مسجد خارج می‌شود تا گرفتار ترافیک! نزدیک در نشوم و احیانا وقت‌م هدر! نرود. پیرمرد تکیده‌ای جلوی در، جلوی‌م را گرفت و رو به جمع گفت: پسرم سرطانِ خون داره. تورو خدا...بغض امان‌ش نداد و زد زیر گریه. کنار در نشست و سر را بین زانوهاش قرار داد. مرد گریه می‌کند. اصلا مرد باید هم گه‌گاهی گریه کند. اما هیچ‌کس نباید اشک‌های یک مرد را ببیند. هیچ‌کس! مردی که بگذارد کسی گریه‌هاش را ببیند یعنی همه چیزش را باخته. همه چیزش را! کیف پول‌م را باز کردم و نگاهی به داخل‌ش انداختم. ام‌روز تنها روزی بود که در طول عمرم آرزو می‌کردم ای‌کاش پول‌دار می‌بودم. محتویات کیف‌م را خالی کردم و مثل او در کنار دیگر در نشستم و سرم را بین زانوهام گذاشتم. اشک‌های من بیش‌تر از اشک‌های او پول جمع می‌کرد!

  • ویار تکلم

تازه از رستوران برگشته بودیم و من داشتم از گرسنگی می‌مردم. حتی صدای قاروقور شکم‌م هم بلند شد که خوش‌بختانه بین آن همه صدای درون ماشینی که کیپ تا کیپ‌ش را پرکرده بودیم گم شد. با اینکه دوستان‌م زیاد اصرار کرده بودند که بیش‌تر بخورم  و چرا آن‌قدر کم خورده‌ام اما چه طور می‌توانستم وقتی می‌دیدم باقی مانده غذاها، شام پسرک خدمت‌کار می‌شود. شامی پُر استرس و به دور از چشم صاحب‌کار!

  • ویار تکلم