ویار تکلم

لینک وب‌لاگ برای بلاگ‎فایی‎ها:
https://goo.gl/9yjKWb

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پیاده روی اربعین» ثبت شده است

باز هم بیست صفر، باز هم محشر صُغرا و باز هم سفر سالیانه، اما نه مانند سفرهای دیگر. این سفر هیچ توشه‌ای نمی‌خواهد، نه تنها نمی‌خواهد که لازمه قدم گذاشتن در راه‌ش گدا و دستِ خالی‌بودن است. این که دست خالی بروی و دستِ پُر برگردی، عاقل بروی و شیدا برگردی، نه! عاقل که پا در این مسیر نمی‌گذارد! باید شیدا بروی و شیداتر! برگردی. این جا دیگر فرقی نمی کند، مسلمان با مسیحی، شیعه با سنی، کرد با فارس و .... این‌جا همه بهشتی‌اند، همه کربلایی‌اند. این مسیر را جسم نمی پیماید که جسم علیل‌تر و ناتوان‌تر از آن است که راه بهشت بپیماید، همین است که معلول و روشن‌دل و... پابه‌پای دیگران طی طریق می‌کنند.

این جا دیگر پزشک، پزشک نیست و مهندس، مهندس و مدیر، مدیر و ... این‌جا همه زائرند، همه خادم‌ند و ...

می‌رسی! قیامت برپاست، بدون حساب‌رسی! جای سوزن انداختن نیست، تا چشم می‌بیند زائر و زائر و زائر.

این جا دیگر مرد و زن ندارد، چشم‌ها تار می‌بینند، بغض‌ها می‌ترکند، ابر چشم‌ها شروع به باریدن می‌کنند و چه باریدنی

نمی دانی چه‌گونه!  یک‌باره خودت را مقابل شش گوشه می‌بینی، گریه دیگر امانت را بریده و باور نداری که بیداری و این‌ها همه خواب نیستند. چند روزِ اقامت به لحظه‌ای می گذرد، آخر برای عاشق هوش و حواسی نمی ماند که گذر زمان را احساس کند.

وقت بازگشت است. دل‌ت اما سر ناسازگاری دارد. دل‎ت، دل نمی‌کَند. اما چه می‌توان کرد که نمی‌شود ماند...

حالا دیگر زندگی‌ت دوقسمت شده، منِ پیش از کربلا، منِ پس از کربلا

و تو، دیگر تویِ سابق نیستی.

*بازتاب همین مطلب در هفته‌نامه‌ی هم‌شهری جوان

  • ویار تکلم